حاج ملا هادي السبزواري

421

شرح مثنوى

باشد به جسمانى و روحانى كجا ، و در جسمانى به صورى برزخى و اخروى ، و در روحانى به نار جهل و معصيت و نار فراق ، چنان كه على - عليه السلام - در دعاى كميل فرموده : فَهَبنى صَبَرتُ عَلى حرِّ نارِكَ فَكَيفَ أصبِرُ عَلى فِراقِكَ ( 1 ) و خواجه عبد الله انصارى گفته است : الهى چون آتش فراق داشتى با آتش دوزخ چكار داشتى ؟ و همچنين در طرف لطف و رحمت كه « سَبَقَت رَحمَتُه غَضَبَه . پس مراتب آن جا اوفر است . پس اين كلام مولوى و شطرى از ما بعد اين در اخذ معنى است . ( ( 3634 ) ) گفت از ناچار و لاغى بر گشود * عمر و يك واوى فزون دزيده بود ن 372 11 - ك 134 14 لاغى بر گشود : يعنى به مزاح و سخريه است . اين جواب حقيقى همان است كه تمثيل اعراب است . عمرو يك واو : يعنى عمرو را به واو مىنويسند ، از جهت امتياز از لفظ عمر ( به ضم اول و فتح ثانى ) . ( ( 3640 ) ) دل فراخان را بود دست فراخ * چشم كوران را عثار سنگلاخ ن 372 17 - ك 134 18 عثار : ( به عين مهمله و ثاء مثلثه ) لغزش . ( ( 3659 ) ) بود شيخى عالمى قطبى كريم * اندر آن منزل كه آيس شد نديم ن 373 17 - ك 134 31 آيس : مأيوس و نوميد . ( ( 3668 ) ) شيخ خنديد و بگفتش اى سليم * اين درخت علم باشد در عليم ن 374 4 - ك 134 35 اين درخت علم باشد : تحقيق در مقام آن است كه الفاظ موضوعند از براى معانى عامه ، كه همهء افراد را شامل مىشوند - چه مجردات و چه برزخيات و چه ماديات . و آن معنى مرسل و لابشرطى است كه مقيد به بلا شرطيت هم نيست ، و همه جا لفظ استعمال مىشود در همان معنى واحد من حيث التحقق در هر فرد كه باشد . و همه حقيقت است و مجاز نيست ، سيّما واضع ، الله و اهل الله باشد . مثلًا معنى « قهر » غالبيت و باهريت موجودى است شيء ديگر را ، خواه مثل متلاشى ساختن نار ، هيزم را ، و حرارت غريزى هر مستحيلات به آن را ، و خواه مثل غلبهء نفس بر قواى خود ، و غلبهء انوار قاهرهء عقول كليه بر انوار اسپهبديهء فلكيه و انوار اسپهبديهء ارضيه ، و خواه غلبهء ضياء نيّر اعظم مرا نوار ثوابت و سيارات را ، تا آن كه در جانب ادنى قهر ضربان شرايين و غليان دم مىشود ، و در جانب اعلى باهريت نور اقهر ابهر واجب الوجود تعالى مىشود ، هر نورى را و احاطت وجود او مىشود هر وجودى را * ( أَلا إِنَّه بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ 41 : 54 ( 2 ) پس استعمال لفظ قهر در

--> ( 1 ) دعاى كميل . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء فصلت ، آيهء 54 . .